تبليغاتX
بیصداتر از نسیم
بیصداتر از نسیم

آمد ماند و رفت

بی مهرم و پاییزم و زردم چه کنم؟

خاموشم و تاریکم و سردم چه کنم؟

در کوی شما کسی نباشد عاشق

من شاعر کوچه های دردم چه کنم؟


یادتو..

چه شب هایی که با یاد تو سر شد

چه غم هایی که با دل همسفر شد

دل من با نگاهت داشت انسی

تو رفتی و دل من در به در شد....

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 19:59 توسط سحر آذروش| |

سلام دوستان خوبم منو بخاطر تاخیرم ببخشید نظرتون رو حتما در مورد شعرم بگین و خوشحالم کنین...

 

دو چشمم خسته و غمگین و تار است

دلم آشفته گشته بی قرار است

از آن یار سفر کرده چه گویم؟؟

که رفت و چشم من در انتظار است

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 16:52 توسط سحر آذروش| |

سلام دوستان فصل امتحاناته من ببخشین تا بعد امتاحانا...
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:58 توسط سحر آذروش| |

باز هم زد به سرش تا ته باران برود

تا که از خاطر او شکل بیابان برود

مانده ام پشت همین پنجره ها منتظرش

به امیدی که از این سمت خیابان برود

چه زمستان بدی هست که از سرمایش

شاخ گل عاقبت از خاطر گلدان برود

می شود سخت به دستم برسی؟میدانم

آنچه آسان برسد ساده و آسان برود

((بخدا سنگدلی دل به تو دادن غلط است))

هز زمان چشم من از پیش تو گریان برود

شعرهایم اثری در تو ندارد انگار

مثل این است رهی زیره به کرمان برود

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:18 توسط سحر آذروش| |

من زخمی عشقم جراحت کم ندارم

یعنی برای درد خود مرهم ندارم

بارانی ام از ابرهای غصه لبریز

ز آن رو به غیر از بارش نم نم ندارم

آنقدر از من دور هستی تو که حتی

راهی به دنیای خیالت هم ندارم

در آسمان خاطرم این بی ستاره

جز ابرهای تیره ی درهم ندارم

از تبار دردهای کهنه هستم

ز آن رو اگر ترس از هجوم غم ندارم

بی تو بساط شاعری من کساد است

حسی برای شعرگفتن هم ندارم

تنها گناه من فقط عشق است آری

جز این دگر میراثی از آدم ندارم

خو کرده ام در پیله ی تنهایی خویش

کاری به کار مردم عالم ندارم

لطفی ندارد آه باغ زندگانی

وقتی تورا-آن کس که می خواهم-ندارم

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 13:45 توسط سحر آذروش| |

سلام دوستان عزيزم اميدوارم كه خوب باشيد

تاخير بنده رو ببخشيد بخاطر كسالتم بود..

 

من يك هفته دارم به سفر ميرم انشاالله كه برگشتم يه شعر جديد واستون ميذارم

 

در پناه او باشيد

ياحق

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 10:26 توسط سحر آذروش| |

تو با شکستن دلم فقط گناه میکنی

چرا به چشم مجرمان مرا نگاه میکنی؟

مگر نگفته ام تورا که عشق تو مرا بس است

چرا تو پیش هرکسی مرا تباه میکنی؟

 به حرف این و آن نکن تو اعتناء عزیز من

هزار بار گفته ام که اشتباه میکنی

همیشه با بهانه ایی نه حرف عاشقانه ایی

تو روز روشن مرا چو شب سیاه میکنی

عزیز من نگاه کن کمی به آن ستاره ها

ستاره ی دل مرا تویی که ماه میکنی

گدای عشق تو منم که در گذار زندگی

ندارم از خودم هنر مرا تو شاه میکنی

 

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 19:11 توسط سحر آذروش| |

محرم آمد و وقت جنون است

دلم در هر تپش دریای خون است

ببین در دشت احساساتم از غم

تمام واژه هایم واژگون است

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:31 توسط سحر آذروش| |

سلام دوستان عزیزم امیدوارم خوب باشید..

امروز اونقد خوشحالم که دلم میخواد پر در بیارم گفتم به دوستانمم این خبرو بدم..

برادرم (امیر) نفر اول المپیاد ریاضی تو ایران شد..((تو لینکام هست))

خودش که از گریه هلاک شده بود..داره واسه مرحله سوم آماده میشه۳۵تا کتابو باید تو یه ماه بخونه و واسه یه دوره آموزشی ۵/۱ ماهه به تهران بره..

شما هم دعاش کنین موفق بشه ..

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:2 توسط سحر آذروش| |

اي شعر و شعور و شاعر آينه ها

 تصوير هميشه حاضر آينه ها

 رفتي و خدا پشت و پناهت اما

 برگرد بيا به خاطر آينه ها

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:28 توسط سحر آذروش| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ